سيّد عليّ خامنه اي مقتداي ماست
این شعر تقدیم به دوست خوبم که دیگه پنچر نباشه و بلند بشه:
از پا ميفت تا كه مسيرت تمام نيست
هر ادّعا، بيان گر خطّ امام نيست
تا فتح انتهاي افق، جنگ ما به پاست
انگشتر حديد به دستش زده ولي
پيچيده در زمين و زمان «ظافرٌ عليِ»
پيچيده در چكاچك شمشير ذوالفقار
صوت ولي كه خوانده تو را كه «كجاست يار؟»
بس كن تو لاف! «بعد شهيدان چه كرده ايم؟»
بايد نشان دهيم كنون ما كه نمرده ايم!
روح خدا دميد به شهري كه گور بود
پيچيده در غبار فِتَن، راه نور بود
مردم به پا شدند مگر نفخ صور بود؟
بقیه در ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۱ ساعت توسط فاطیما
|
فاطیما ایرانی...دختری که خواست ایرانی بماند...