28صفر و غربت بقیع

 آقا قرار شاه گدا یادتان هست؟!! مشهد...حرم...زیارت باب الجوادتان!!!


سلام بر بقیع و چهار قبر غریبش...سلام بر بقیع و شبهای غم انگیزش

مسجد النبی(باب جبراییل/ ورودی بقیع)

سلام بر رسولی که رحمت للعالمین بود

.......................

امشب به عشاق حسین ..زهرا دهد مزد عزا

یک عده را درمان دهد....یک عده بخشش در جزا
یک عده را مشهد برد....یک عده را دیدار حج
باشد که مزد ما شود....تعجیل در امر فرج
حلول ماه ربیع الاول بر دوستان گرامی  .....مبارک

وقتی که...

وقتی که...

ادامه نوشته

دو راهی

گاهی این طور به نظر میاد که مسیر زندگی به دو راهی هایی می رسه.

اما اگه از کمی بالاتر نگاه کنی می بینی که این یک انشعاب کوچک از مسیر اصلی است و کمی جلوتر به همون راه مستقیم باز می گرده.

حالا این ماییم و این انتخابهای ما.

هر انتخاب فقط برای مدتی ما را از مسیر اصلی مون دور می کنه و کمی جلوتر تقدیر ما را به همون مسیر قبل باز می گردونه.

و این یعنی هیچ دو راهی نیست...

.....................

پ ن:

می خواستم یک چیزهایی بنویسم اما بهتر از این نشد منظورم را برسونم. :)

از همه عزیزانی که این چند مدت برام کامنت گذاشتند سپاسگزارم و حتما جواب نظرات شون را میدم....البته کمی بعد تر.


*معاش امام خامنه ای از کجا تأمین می‌شود؟

آیت‌الله رسولی محلاتی که به عنوان قدیمی‌ترین و نزدیک‌ترین یار و امین امام، ویژگی منحصر به فردی در میان اصحاب آن حضرت دارد، پس از رحلت بنیان گذار جمهوری اسلامی، عهده‌دار یکی از مهمترین شئون بیت مقام معظم رهبری«مدظله» گردید. حضور و همکاری آیت‌الله رسولی و دیگر اصحاب دیرین و ریشه دار حضرت امام خمینی در کنار مقام معظم رهبری، نشان از پایداری یاران راستین امام در خط امام و وفاداری آنها به مهمترین میراث امام یعنی ولایت فقیه است. 

مضاحبه ایشان:

شما تنها کسی هستید که بیشترین زمان (حدود 50 سال) را با امام و حدود 23 سال با مقام معظم رهبری از نزدیک در ارتباط بوده‌اید و هیچ کس جز شما این ویژگی را ندارد. این وجه‌الجمعی که شما دارید، باعث می‌شود که خیلی خوب بتوانید وجوه تشابه شخصیت امام و مقام معظم رهبری در زمینه‌های مختلف را بیان بفرمائید. یکی مسئله شجاعت ایشان است. واقعاً آقا هم همان شجاعت و صراحت امام را در مسائل الهی و اسلامی دارد، منتهی فرامین امام در آن مقطع به دلیل تفاوت شرایط اجتماعی و فرهنگی بُردی منحصر به فرد داشت. وگرنه قاطعیت و شجاعت ایشان مثل امام است. 

اما مهم‌ترین وجه تشابه ایشان مسئله زهد و ساده‌زیستی و احتیاط در تصرف بیت‌المال و تقوا و پرهیزکاری مالی است. من چندان در جریان زندگی شخصی امام نبودم، ولی در جریان زندگی شخصی آقا بیشتر بوده‌ام. ایشان به حدی در مسائل مالی و بیت‌المال احتیاط می‌کند که موجب حیرت است. یکی دو نمونه‌اش را بیان می‌کنم. این برای خود من مسئله شده که اگر زهد و تقوای مالی این است که آقا رعایت می‌کند، پس حساب ما پاک است! 

یک روز چند تا نامه برای امضا برده بودم، نمی‌دانم امور حسبیه بود یا احکام ائمه جمعه، یادم نیست. نامه را گذاشتم و دیدم ایشان دنبال خودکار می‌گردند. اتفاقاً به تازگی یک کسی برایم روان‌نویسی آورده بود. آن قلم را دادم خدمتشان. ایشان با آن نوشت و گفت: «روان‌نویس خوبی است». گفتم: «خدمتتان باشد». آقا پرسید: «مال خودتان است یا مال بیت‌المال؟» گفتم: «مال دفتر شماست». گفت: «اگر مال خودت بود، قبول می‌کردم، ولی اگر مال دفتر است، قبول نمی‌کنم» و قبول نکرد. من آن روز فکر کردم ایشان حتی در مورد خودکاری که مال دفتر خودش است، حاضر نیست آن را برای خودش بگیرد، راجع به امور دیگر که وضع معلوم است. این چیزی که می‌گویم تصنع و ریاکاری نبود. خودمان دو تایی نشسته بودیم و بیان این حرف هم خیلی برای آقا عادی بود. معلوم بود که طبیعتاً این ‌طوری است. 

یک بار به ایشان گفتم: «در دفتر شما که هستم، برای کارهای خودم هم تلفن می‌کنم و این کارها هیچ ربطی به دفتر و کار شما ندارند. وضعیت اینها چطور می‌شود؟» فرمودند: «شما از دفتر ما حقوق می‌گیرید؟» گفتم: «خیر»، گفتند: «بسیار خوب باشد به حساب حقوقتان». 

همه اینها را خیلی طبیعی می‌گوید و هیچ تصنع و ریایی در کار نیست. بعد مکررا دیدم دقت ایشان خیلی بیشتر از این حرف‌هاست. حتی شنیدم گاهی بچه‌هایشان که برای درس و کلاسشان نیاز داشتند ورقه‌هایی را فتوکپی کنند و از دستگاه فتوکپی دفتر استفاده می‌کردند، آقا فهمیده و گفته بود: «این چه کاری است که می‌کنید؟ اگر هم فتوکپی گرفتید، پولش را همانجا کنار دستگاه بگذارید». متصدی دستگاه فتوکپی که می‌آمد می‌دید مقداری پول کنار دستگاه است. که پس از پیگیری فهمیده بود مربوط به فرزندان آقا و این کار دستور ایشان است. 

از این موارد زیاد است. آدم متحیر می‌ماند. اگر احتیاط و زهد و پرهیز این است، پس ما چه کار می‌کنیم! 

*معاش ایشان از کجا تأمین می‌شود؟ 

*خانه‌ای از قدیم در خیابان ایران داشتند که آن را اجاره داده‌اند و همچنین از محل بخشی از هدایا و نذوراتی که برای شخص ایشان می‌آورند. 

غالباً هم ایشان مقروض است. حتی گاهی از پاسدارهای شخصی خودشان قرض می‌کنند. گاهی که نذورات را برایشان می‌برم، می‌بینم که مثلاً صدا می‌زنند: «آقا رضا! بیا قرضت را پس بگیر». نذورات برای ایشان زیاد می‌آید. 

فرزندان ایشان هم طلبه هستند و ایشان شهریه‌ای که به بقیه می‌دهند، به آنها هم می‌دهند. یک بار احساس کردم یکی از این بچه‌ها گرفتار است. برای آقا پیغام دادم که احساس می‌کنم بعضی از آقازاده‌های شما گاهی در سختی زندگی می‌کنند. گاهی پول‌هایی پیش من می‌آورند که وجوهات نیست و می‌شود به یک طلبه داد تا درس بخواند. اجازه بدهید گاهی از این پول‌ها به آنها بدهم. فرموده بودند: «چنین کاری نکنید. لازم باشد خودم این کار را می‌کنم». 

گاهی به اتاق شخصی ایشان رفته‌ام. تنها فرش خانه ایشان یک قالی‌ تبریزی معمولی نخ‌نماست که پرز بعضی جاهای آن هم رفته است. 

*ظاهراً آن هم جهیزیه خانم ایشان بوده است. 

*حاج‌خانم ما هم که با خانم ایشان رفت و آمد دارند، یک وقت می‌گفتند حتی چرخ‌ گوشت خانه آقا هنوز از همان چرخ‌گوشت‌های دستی قدیمی است. من چیزهایی را می‌شنوم که می‌گویم اگر زهد و تقوا و احتیاط در بیت‌المال این است، پس جای ما قعر جهنم است و اصلاً ما چه می‌گوییم؟ ایشان خودکاری را که مال دفتر خودش هست، قبول نمی‌کند و می‌گوید اگر مال خودت بود قبول می‌کردم، ولی مال بیت‌المال را قبول نمی‌کنم و آن وقت ما این‌طور بی‌حساب و کتاب و گَل و گشاد خرج می‌کنیم و باکی هم نداریم. اگر این طور باشد، پس جای ما ته جهنم است! مگر این‌که خدا با کرم و لطف و بزرگواریش با ما رفتار کند. کار خیلی مشکل است. 

*از نظر عملی و نظری تا چه حد خط مشی مقام معظم رهبری را منطبق با امام و مکمل و مفسر خط امام می‌دانید؟ 

*این موضوع آنقدر روشن است که نیازی به اظهار نظر ما ندارد. روشن است که مقام معظم رهبری به معنی کامل کلمه دست پرورده امام هستند. هم گفتار و هم رفتار آقا کاملاً نشان می‌دهد که ایشان دقیقاً همان راه امام را ادامه می‌دهند. مبادی اعتقادی و نگرش و دریافت ایشان از اسلام ناب دقیقا منطبق با امام «رضوان‌الله‌علیه» است و همین اشتراک در خاستگاه اعتقادی است که گفتار و رفتار و مواضع این دو بزگوار را همسو و همگون کرده است. 

ما که از نزدیک شاهد سبک زندگی شخصی حضرت امام از قبیل ساده زیستی، زهد، ورع و وارستگی از تعلقات دنیوی و...  بوده‌ایم، هیچ کس را مثل مقام معظم رهبری، نزدیک تر به امام سراغ نداریم. در عرصه رهبری انقلاب هم که دوست ودشمن گواهی می‌دهند که از جهت ایستادگی در راه اسلام ناب و اجرای احکام الهی، محبت عمیق به مردم بالاخص خانواده شهدا و ایثارگران و همچنین صلابت، شجاعت و قاطعیت در برابر مستکبران و دشمنان اسلام، هیچ فاصله‌ای را بین امام و آقا نمی‌توان پیداکرد.

 منبع

کتابهای فجر

 

مسوولان محترم وزارت ارشاد با چه توجیهی به این طرح بی محتوا کمک مالی و معنوی کرده اند؟ چرا متصدیان فرهنگ کشور باید از طرحی حمایت کنند که به اذعان یک مدیر روابط عمومی طرح کتاب‌های فجر طرح مورد حمایتشرکت های صهیونیستی قرار گرفته است؟.
...............
پ ن : این روزها تبلیغات زیادی برای کتابهای فجر انجام میشه . حتی جایزه هم براش گذاشتند. این مطلب در مورد همون سری کتابهاست. من خودم این کتابها را نخوندم. این مطلب از طریق ایمیل بدستم رسیده و در رجا نیوز چاپ شده .  لطفا اگر کسی کتاب را خوانده بگه درسته یا نه.
پ ن2:
یا ما خیلی در خوابیم یا دشمن خیلی بیدار است... اینجا هوا گرگ و میش است.!!!
حتما ادامه مطلب را بخونیذ...
ادامه نوشته

انديشه ها بر كلمه ها و احساسها تاثير مي گذارند...

انديشه ها بر كلمه ها و احساسها تاثير مي گذارند.
در روزمرگی هامون گاهی برخی چیزها را اینقدر راحت تکرار می کنیم که دیه معنی بدش برامون عادی میشه. و جالب اینجاست که وقتی کسی می خواد این عادت زشت را ترک کنه به چشم یک عجیب و غریب نگاهش می کنیم.مطالب این پست بارها و بارها برای همه ما اتفاق افتاده...خیلی عادی.
بگوييم : از اينكه وقت خود را در اختيار من گذاشتيد متشكرم
نگوييم : ببخشيد كه مزاحمتان شدم (این عبارت را باید مثل اون خسته نباشید کم کم حذفش کنم بار منفی داره. مزاحم چیه؟ من همیشه مراحم هستم)

بگوييم : در فرصت مناسب كنار شما خواهم بود
نگوييم : گرفتارم

بگوييم : راست مي گي؟ راستي؟
نگوييم : دروغ نگو (من اصولا می گم واقعا؟)

بگوييم : خدا سلامتي بده
نگوييم : خدا بد نده

بگوييم : هديه براي شما
نگوييم : قابل ندارد(این عبارت را باید از حافظه ام پاک کنم. الان که فکر می کنم می بینم اصلا قشنگ نیست!!)

بگوييم : با تجربه شده
نگوييم : شكست خورده

بگوييم: قشنگ نيست
نگوييم : زشت است

بگوييم: خوب هستم
نگوييم: بد نيستم ( من همیشه میگم خدا را شکر خیلی خوبم)

بگوييم : مناسب من نيست
نگوييم : به درد من نمي خورد( به نظرم از این جمله استفاده می کنم)

بگوييم : با اين كار چه لذتي مي بري؟
نگوييم : چرا اذيت مي كني؟

بگوييم : شاد و پر انرژي باشيد
نگوييم : خسته نباشيد
(در این مورد من همیشه میگم موفق باشید...یا بعضا میگم روز بخیر. از خسته نباشید استفاده نمی کنم)

بگوييم: من
نگوييم: اينجانب ( خدایی این گزینه شامل من نمیشه)

بگوييم: دوست ندارم
نگوييم: متنفرم( این که اصلا)

بگوييم: آسان نيست
نگوييم: دشوار است

بگوييم : بفرماييد
نگوييم : در خدمت هستم

بگوييم : خيلي راحت نبود
نگوييم : جانم به لبم رسيد

بگوييم : مسئله را خودم حل مي كنم
نگوييم : مسئله ربطي به تو ندارد

ادامه نوشته

هدف

داشتم مختارنامه می دیدم.

مسلم میهمان هانی بود و عبیدالله به عیادت امده بود.هانی از مسلم خواسته بود میهمان را بکشد.

شاید کار مسلم مانع عاشورا میشد...شاید!!!

مسلم اما...  می دانست  هر عمل او به پای علی و مرامش نوشته خواهد شد. او نماینده ی فرزند علی بود.

می دانست هدف وسیله را توجیه نمی کند.

کاش ما نیز و مسئولین ما می دانستند که کارشان و عملشان به پای چه کسی نوشته می شود و اشک چشم چه کسی را فرو می ریزد.

کاش ما نیز و مسئولین ما می فهمیدیم هدف وسیله را توجیه نمی کند به هر بهایی و با هر بهانه ای نمی توان تیشه به ریشه باورها زد...

ما مامور به انجام حقیم... نتیجه با الله است.

ولایت عزراییل

خیلی وقته می خوام یک مطلب در این زمینه بگذارم...امیدوارم فرصتش پیش بیاد...زودتر

شعری از محمدامین

جانانی و جان بر تو سپردیم و نمردیم
در هرم نگاه تو فسردیم و نمردیم
نقشی ست به پیشانی چین خورده ز غیرت
ما جان به در از عشق تو بردیم و نمردیم
ابرو گره در هم زده چشمان شفق رنگ
دندان به لب خویش فشردیم و نمردیم
اقبال نگون بخت که ما این همه سر را
تا مرز قدم های تو بردیم و نمردیم
ظرف دل بی حوصله جوش آمد و سر رفت
خون دل جاری شده خوردیم و نمردیم
یک عمر نفس آمد و برگشت و به تسبیح
سن دل بی عار شمردیم و نمردیم
ما زنده به عشقیم و با عشق بمیریم
صد مرتبه از عشق تو مردیم و نمردیم . . .

.......................................

پ ن: شاعر این شعر محمد امین عجرش زاده است نه اقای کریمی

پ ن : عید سعید غدیر مبارک

ذی الحجه  آغاز سفر!!!

دل نوشتی به مناسبت اول ذی الحجه......

خانه

رکن یمانی

 

 

 

 

 

 

 

به زمین که نگاه می کنی  خطی می بینی در امتداد نشانه!!! همراه با جمعیت کم کم نزدیک می شوی به نقطه ی شروع... و دست راست را بالا می بری و به همین سادگی .....آغاز شد!!! و حالا تو قدم در راهی گذاشته ای که حق برگشت نداری حتی به اندازه ی چرخش گردن. باید به جلو رفت.

از حجر الاسود هیچ دیده نمی شود. انبوه جمعیت  دیدنش را محال می کند. آغاز راه بسیار ازدحام است. بخشی  آغاز کننده هستند و بخشی به پایان راه رسیده اند و برخی در طمع دیدن سنگ بهشتی .ازدحامی است برای خودش.

از مقابل درب خانه الله می گذری.بعد از 15 قدم به مقام ابراهیم می رسی.ازدحام باز بیشتر می شود.جایی که ابراهیم سالها برای  هدایت مردم ایستاده . نشان به آن نشان که سنگی مرمرین منقش به جای پایش شده است. چه کسی گفته نرود میخ آهنین در سنگ؟ سنگ به این لطیفی که ممهور به جای پای خلیل الله شده است.

و حالا مقام ابراهیم یک نشان شده است برای تو . تا بدانی آنکه بایستد برای حق ....حتما نشانه خواهد شد. و اینک اگر از مقامش خروج کنی ، راه رفته همه بی ثمر خواهد بود و باید از نو سفر آغاز کنی....... تا بدانی از مقام امام نباید خروج کرد.

تا اینجا یک چهارم از یک هفتم مسیر را رفته ای. باز ازدحام را می بینی . می فهمی به حجر اسماعیل رسیده ای. نیم دایره ای که تمام این بخش از خانه را احاطه کرده. و اینجا تو می آموزی که عشق اسماعیل به مادرش تا کجا بوده. و خدا چه زیبا به این عشق ارج نهاد و انبوه پیامبرانش را در  همین نیم دایره به دیدار پذیرفت. به بالا که نگاه می کنی ناودان طلا را می بینی...

اکنون تو نیمی از مسیر را رفته ای. کم کم از انبوه جمعیت کاسته می شود. دیوار خانه را می توانی ببینی و دست بکشی... اما این آرامش به دلت چنگ می زند. تو به رکن یمانی رسیده ای!!! به یک شکاف!!!

اینجاست که می توانی از پس پارچه های پاره شده ی خانه بخشی از دیوار را ببینی. همان بخش را که معبر علی شده بود در بدو خلقتش. اینجاست که دست بر دیوارهای خانه می کشی و تقه ای بر دیوار........... که ای خدا!!! این منم.... من  در پس سالها انتظار اکنون به اینجا رسیده ام.اینجا صداهای آشنا می شنوی. همه ایرانی اند که برای بوسیدن شکاف آمده اند.

اما تو حق ایستادن نداری . هنوز یک چهارم راه مانده ... باز ازدحام زیاد می شود.تو به پایان راهی رسیدی که آغاز دیگری است .

دست راست را اندک اندک بالا می آوری و تکبیری که دیدی ای خدا...... این منم !!! به پایان رساندم آن راهی را که با تو آغاز کرده بودم و این پایان ... آغاز دیگری است ...هنوز  مانده تا  ثابت کنی می توانی قدم در راهی بگذاری که میدانی حق برگشت نداری...حتی به میزان چرخش سر!!! هنوز راه باقی است...شش بار دیگر باید ثابت قدمی ات را ثابت کنی.

باز ازدحام زیاد می شود...بخشی  آغاز کننده هستند و بخشی به پایان راه رسیده اند و برخی در طمع دیدن سنگ بهشتی .ازدحامی است برای خودش....

 

 

 

 

 

 

 

 

 ............

   پ ن :

سالروز ازدواج مولا علی و فاطمه ی زهرا مبارک.

اینجا  را هم ببینید خالی از لطف نیست....خطبه  عقد  آقا را چه کسی خواند!!!

 

یک آزمایش

این پست مطلبی بود که یکی از دوستان برایم  ایمیل کرده بود.طرز تفکرات گفته شده جالب بود. و عکس العملها جالب تر.  شاید منم یکبار امتحان کنم
 
این دختر برای تحقیق جامعه‌شناسی‌ش کار جالبی انجام داده

ادامه نوشته

عیادت آیت الله حسن زاده املی برویم

شنیده ام که در نوجوانی به همه ی داشته ها و نداشته هایت تردید کردی. مگر با شک می توان زیست؟

همه را ویران کردی و اعتقاداتت را بر مبنای تحقیق ساختی و به مرحله ی یقیین رسیدی... و این بود که به کمال رسیدی در همان اعوان جوانی.

خود را گم کردی تا پیدا شدی.

تمنای دیدنت را داشتم !!! خواستم علوم ساخت و ساز را بیاموزم.راه خراب کردن خود  و ساختن از نو

سلامتی ات را از خدای خواهانم.

برای سلامتی همه بیماران ومخصوصا جانبازان عزیز/ علمای اسلام/ و کودکان گرفتار تخت صلوات...

این هم یک سایت برای باخبر شدن از سفرهای اقاhttp://www.sayyedali.com

معذرت

دوستی برام کامنت گذاشته :

و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما...
سلام...همین و دیگر هیچ...

شاید  حق داشت . خواستم عذر خواهی کنم بابت وقتی که  اینجا صرف کردیدو احیانا احساس کردید بیهوده  بوده. که وقت طلاست و طلا این روزها کمیاب تر از همیشه است.

نمی توانم ادعا کنم از جهل گسسته ام که امیدوارم گرفتار جهل مرکب نشده باشم. جهل در جهل. و این خود بلایی بزرگتر است.

هر چه بود  عذر تقصیر!!!  .......خوب یا بد اندیشه ها یا علایق من بوده. که ادامه اش خواهم داد.انشالله

التماس دعای خیر برای رهایی از جهل و اصرار بر جهل

 ..........................

پ ن :

ما  همچنان در خدمت دوستان هستیم در اینجا........ تازه قراره از سرباز صفری دربیاییم بشیم افسر!!!


دبیرستان که بودم از معلمم پرسیدم بعد از دکترا چگونه می توان ادامه تحصیل داد؟ دوستم خندید و گفت بعد از دکترا دیگه زمان عصا به دست گرفتن و خداحافظی است. دیگه بعدی نیست.

امروز دیدار نخبگان با امام خامنه ای بود. شاید من هم باید اینجا می بودم. من اگر  من بودم!!!

آقاجون غلط کردم.....

این پست خاطره ی یکی از دوستانم بود وقتی که برای اولین بار به مشهد رفته بود. برای من که جالب بود امیدوارم برای شما هم باشه.

عجيبه كه صحنه ي اولين قدمهام در حرم مولا را يادم نمياد.روشن ترين تصوير همون گنبد زردي هست كه موقع سحر و در بدو ورود به شهر از اتوبوس ديده بودم. بگذريم. رفتيم زيارت. اما چقدر شلوغ بود و چقدر نزديك شدن به حرم سخت بود.يادم نمياد جلو رفته باشم.اما نرگس ننه كه مي گفت حتما بايد دستش به ضريح آقا برسه عين شيرزن هل داد و رفت جلو.به نظرم اونطوري كه اون عزم كرده بود حتما دستش به ضريح هم رسيده.

بعدش توي حياط حرم دور زديم. يك جايي بود به نظرم بهش مي گفتند پنجره فولاد. كلي مريض اونجا نشسته بودند. با طناب خودشون را به پنجره هاي فولادي بسته بودند و در سكون انتظار مي كشيدند. انتظار معجزه!!

وقتي داشتم رد مي شدم با خودم گفتم :"مگه امام رضا بيكاره اين همه مريض را شفا بده. اگر قرار بود شفا بده كه الان اين همه ادم اينجا نبود!!! " شايد كمي هم مسخره شون كردم البته توي دلم.

اون روز به بازار هم رفتيم. مامان براي علي يك تفنگ نارنجي گرفت كه هم بازي كنه هم نشانه اي باشه كه ننه تا توي شلوغي گم نشه. موقع حركت توي حياط حرم به بچه مي گفت تفنگ را بالا نگه دار تا ننه بتونه ببينه. خدايي ترفند جالبي بود. ننه كه خودش بارها مي گفت اگر اين علي نبود من گم مي شدم.

شب براي نماز مغرب و عشا به حرم آمديم.قرار شد نماز مغرب را من به جماعت بخونم و مامان مواظب علي باشه و نمازعشا را اون به جماعت بخونه و من مراقب باشم. آخه علي بچه بود و بازيگوش. و اونجا از زنها شنيده بودم كه مي گفتند بچه دزد زياد شده و هر كي گم بشه ديگه پيدا نميشه.

خلاصه نماز عشا شروع شد. علي را نشوندم جلوي روم . اونم داشت بازي مي كرد.ركعت اول را خوندند. چون نماز مسافر شكسته بود پيش خودم گفتم توي ركعت دوم منم اقتدا كنم و نماز را به جماعت بخونم. علي هم كه داشت بي صدا بازي مي كرد و حواسم بهش بود. طمع كردم و صبر نكردم تا مامان ركعت دوم را تموم كنه.و همين عذابي شد براي اون روزم.

سجده ي اول را كه رفتم و سر برداشتم يكهو ديدم علي نيست!! گفتم عيب نداره الان مامان نمازش تموم ميشه و پيداش مي كنه و نماز را ادامه دادم. مامان كه سلام را گفت برگشت عقب ديد من مشغول نمازم و علي نيست. هي داد زد علي! علي ! زود نماز را تموم كردم .بقيه هنوز مشغول ركعت آخر بودند.و صحن حياط تقريبا خلوت بود. بلند شدم با مامان دنبال علي گشتن.

بچه يك قطره آب شد ه بود و رفته بود توي زمين. صداي شوم زنها كه مي گفتند هر بچه اي گم بشه ديگه پيدا نميشه توي گوشم زنگ مي زد.پا برهنه توي حياط اين طرف و اون طرف مي دويديم. من از يك طرف ، مامان و نرگس ننه از طرف ديگه.

يك دفعه وضع بدتر شد. نماز تموم شد و جماعت نمازگزار بلند شدند براي رفتن. و حياط شلوغ و شلوغ تر شد. به همه ي درهاي خروجي حياط سر زدم از نگهبانها مي پرسيدم يك پسر بچه 3 ساله نديديد از اينجا رد بشه؟ عجب سوالي!!! اگر يكي دستش را گرفته باشه و با خودش برده باشه چي؟ مگه ميشه توي انبار كاه يك سوزن را پيدا كرد؟نرگس ننه مي گفت :" يا امام رضا ما را شرمنده نكن. آخه اگه پيداش نشه جواب باباش را چي بديم؟ با چه رويي برگرديم؟" منم اشك تو چشم هام جمع شده بود و هي مي گفتم :"يا امام رضا غلط كردم. غلط كردم كه به معجزه ات شك كردم. تو روخدا علي را پيداش كن. نگذار گم بشه." براي پيدا شدنش نماز نذر كردم.نمي دونم چند بار گفتم غلط كردم كه دلش برام سوخت. نمي دونم چقدر دور حياط به اون بزرگي پا برهنه گشتم. اما روي برگشتن پيش مامان را هم نداشتم. آخه مقصرش من بودم. لعنت به من كه براي نماز عجله كرده بودم.ديگه خادمها داشتند فرشهايي كه براي نماز پهن كرده بودند را جمع مي كردند. از غوغا و ازدحام دقايق قبل خبري نبود و حياط خلوت تر شده بود.بعد از كلي گشتن رفتم همون جايي كه علي را گم كرده بوديم. ديدم علي بغل مامانه. گفتم از كجا پيداش كردي؟ مامان كمي اونطرف تر را نشونم داد و گفت:" اونجا داشت با مهرها بازي مي كرد. هي مهرها را مي چيد روي هم و تا مي آمد بلند بشه كه بره، مهر ها زمين مي ريختند و اون دوباره مي نشست تا جمع شون كنه!!! حدود يك ساعت مشغول همين كار بوده! " .......۱ساعت!!!

عجيب بود كه ما بارها از اونجا رد شده بوديم اما چشم مون اون را نديده بود. و عجيب تر اينكه چطور اين مدت اون همونجا نشسته بود و مشغول بازي كودكانه شده بود؟ اشك تو چشم هام جمع شده بود. مامان غلطيدن اشكهام را ديد. گفتم ميرم نماز بخونم. گفت: هر چقدر نماز بخوني حقته.چرا كوتاهي كردي؟

من شرمنده فقط ته دلم مي گفتم : اخه آقاجون من يك چيز گفتم تو چرا قهر كردي؟ اين همه راه با لطف دعوتم كردي. بعد لازم بود اينطوري تنبيهم كني؟

اما الان مي فهمم كه لابد حقم بوده. يكي از عاشقان امام رضا مي گفت :"آقا خيلي دلش نازكه . زود دلش مي شكنه. نبايد بي احترامي كني وگرنه قهر مي كنه." واقعا راست ميگفت. آقا دلش نازك بود. با ريشخند من به اون بيماران پر اميد، دلش شكست ، اما راضي به دل شكستن من نشد و فقط يك ساعت تنبيهم كرد. خوب حقم بود.

بعد از اون سال هر وقت از حياط ساعت آفتابي ، جايي كه علي را توش گم كرده بودم رد مي شيم ياد اون شب مي افتم و باز بخاطر بزرگي آقا ازش تشكر مي كنم. كه بي احترامي مهمون را ديد اما حرمتش را نگه داشت.

...............

پ ن :  این اتفاق برای ۱۵ سال قبله .وقتی که  سفر با اتوبوس مد بود!!!و سفر مشهد عین کربلا و مکه خیلی سخت بود.

 همه ما از این دست تجربیات داشتیم.منم کم در حرم آقا دسته گل آب ندادم. وقتی یادم میاد شرمنده اش میشم.

امیدوارم دوستم  از خوندن خاطره اش  توی اینجا تعجب نکنه.

از تولد تا تولد

امروز روز تولد فاطمه معصومه بود و روز دختر

به خودم و همه  دسته گلهای خلقت این روز را تبریک می گم.

و تا ۱۰ روز دیگه می رسیم به تولد امام هشتم...... قلب تپنده ای ایران .

امسال یکبار تونستم برم مشهد. اونم چه رفتنی!!! کلی دلم حرم می خواد.

آخ که چقدر دلم می خواست از اون غذای حرم روزیم بشه(ما دلمون کوچیکه و خواسته ها مون کوچکتر)

 

عکاس این تصویر بیماره. برای سلامتیش دعا کنیم...... یا من اسمه شفا و ذکره دوا....

پ ن:

 دوستان گفتند دعا را اشتباه نوشتم درستش اینه : یا من اسمه دوا و ذکره شفا...... ولی منظور من این دعا نبود .همون دعا بود 

جنگ ایران با عراق دروغ بزرگی است!!!

یاد و نام شهدای اسلام گرامی....

این مطلب را قبل از اینکه بخونم اینجا گذاشتم چون میدانستم حاج سعید بیراهه نمی گوید!!!اما حالا خواندمش و بسیار گریستم. بخاطر چیزهایی که نمی دانستم!!! و حالا...

حتما بخوانید. طولانی است اما هر چیز بهایی دارد.و زمان بهای اندکی است برای دانستن.

سخنرانی حاج سعید قاسمی در باب جنگ:

موقعی می گفتند تنها کسی که حرف امام را سرمشق خود قرار داده صدام است که این جمله امام را در بالای سر خود نصب کرده که "جنگ در راس امور است" ... این مساله به طنز مطرح می شد اما واقعیت همینگونه بود چرا که برای او واقعا جنگ در راس امور بود چون قسم یاد کرده بود...

جنگ ایران با عراق دروغ بزرگی بیش نیست..........!!!

متن کامل در بخش ادامه مطلب..........

ادامه نوشته

«حد ارتباط با نامحرم در فضای مجازی»

در حال گذر بر وبلاگها بودم که با این وبلاگ اشنا شدم.

همه ما به نوعی با ابن معضل مواجه هستیم اما شاید درک نکنیم که چقدر این قضیه حساسه.

کم کم عفت در رفتار را از دست میدیم و حالا عفت و حیا در کلام را. به تصور اینکه دنیای مجازی است و ما مجاز به هر کاری هستیم.

برای بیشتر دانستن حتما سری بزنید اینجا: 

  حد ارتباط با نا محرم در فضای مجازی

و به یک موج وبلاگی بپیوندید

متعهد ها و عدم تعهدی ها............

عباس دوران و خلبان کاظمیان ،
 

     سیاسی ترین حمله هوایی تاریخ ایران با این نامه محرمانه کلید خورد    
 
تلاش های سیاسی تهران ناموفق مانده بود تا این که پیشنهادی محرمانه از وزارت خارجه به ریاست جمهوری رسید و خیلی زود مقدمات اجرایی کردنش در دستور کار مقامات عالی نظام قرار گرفت. در نامه با تأکید بر اهمیت اجلاس ، تلاش های عراق در این باره و تصریح به این که اهمیت این موضوع از "خرمشهر" کمتر نیست ، آمده بود: "سرنوشت محل برگزاری کنفرانس را یک حرکت نظامی می تواند روشن کند."

عصرایران ؛ جعفر محمدی - اجلاس عدم تعهد ، هر چند امروز به دلیل میزبانی کشورمان ، برای ایرانی ها اهمیت دارد اما پیش از این نیز ، یک بار  در کانون توجه مردم ایران قرار گرفته بود ، زمانی که قرار بود بغداد میزبان سران عدم تعهد باشد ، آن هم در بحبوحه جنگ ایران و عراق!

برای حکومت صدام حسین که در سوم خرداد 1361 ، خرمشهر را از دست داده و ضربه ای حیثیتی در جنگ و جهان خورده بود ، بسیار مهم بود که با میزبانی بزرگ ترین نهاد بین المللی بعد از سازمان ملل ، به ترمیم وجهه خود بپردازد.
از این رو ، بغداد خود را مهیای برگزاری اجلاس می کرد و این در حالی بود که ایران ، می کوشید با تبلیغ ناامن بودن پایتخت عراق به دلیل وضعیت جنگی ، مقامات کشورها را از سفر به عراق بازدارد و اجلاس بغداد را منتفی کند.

با این حال ، ماشین تبلیغاتی و سیاسی صدام که از پشتوانه قدرت های بزرگ هم برخوردار بود ، گوی سبقت را ربود و قرار شد اجلاس در بغداد تشکیل شود. عراقی ها ، ادعا می کردند که بغداد به حدی امن است که حتی یک پرنده هم بدون اجازه آنها نمی تواند در آسمانش پرواز کند. آنها حتی از مسوولان کشورهای عدم تعهد خواستند تا کارشناسان امنیتی خود را به بغداد بفرستند و از نزدیک شاهد امنیت مثال زدنی آن باشند!

زمان اجلاس نزدیک می شد و تلاش های ایران ثمر بخش نبود. همه در تهران به دنبال راهی برای ضربه زدن به دشمن بودند ؛ تا این که پیشنهادی محرمانه از وزارت خارجه به ریاست جمهوری رسید و خیلی زود مقدمات اجرایی کردنش در دستور کار مقامات عالی نظام قرار گرفت.

در نامه با تأکید بر اهمیت اجلاس ، تلاش های عراق در این باره و تصریح به این که اهمیت این موضوع از "خرمشهر" کمتر نیست ، آمده بود: "سرنوشت محل برگزاری کنفرانس را یک حرکت نظامی می تواند روشن کند."

ادامه نوشته

جغرافیای شهیدان بهشت زهرا

سلام.این پست ثابت تا پایان هفته ی دفاع مقدس یعنی اوایل مهر ماه باقی می مونه.به خودم قول دادم حتما یک سری به ادرسهای داده شده بزنم.لیست بسیاری از شهدا و ادرس مزارشون.خیلی از اونهایی که مدتها دنبالشون میگشتم اینجا پیدا کردم. لینک وبلاگ بهشت زهرا هم در لیست وبلاگهام هست.حتما اونجا هم یک سری بزنید.

مزار برخي از شهداي شاخص و وقايع مهم دوران انقلاب و دفاع مقدس

شهيدان :

نام شهيد

قطعه

رديف

شماره

تيمسار ولي الله فلاحي

بين 17و 21

جنب مزار آيت الله طالقاني

سپهبد علي صياد شيرازي

29

30

08

مرتضي آويني (سيد شهيدان اهل قلم)

29

11

12

شهيدان دستواره

26

90

50

محمد علي جهان آر

24

98

44

 بقیه ادرسها دربخش ادامه مطلب...ببینید 

ادامه نوشته

افزایش جمعیت؛ فرصت یا تهدید/1) آیا سیاست کاهش جمعیت جهان یک دستور ماسونی است؟

بعضی وقتها یک سری مسایل اینقدر پیش پا افتاده به نظر میان که اصلا به چشم مشکل بهش نگاه نمی کنیم.یا شاید اگر مشکل هم فرضش کنیم راه حلش را به اینده می سپاریم. اما کدوم اینده؟؟شاید کسی در آینده منتظر نباشه!!!
این مطلب را در سه پست می تونید مطالعه کنید.با دقت بخونیدو البته نظر خودم را هم در انتهای هر پست نوشتم.
افزایش جمعیت فرصت است یا تهدید؟ چرا تمام رسانه های غربی برای ایران کاهش جمعیت را توصیه می کنند؟ افزایش جمعیت چه آثاری در پی دارد؟ نظر برژینسکی در مورد کاهش جمعیت ایران چیست؟ آیا سیاست کاهش جمعیت جهان یک دستور ماسونی است؟ برای رازگشایی از این سوالات با گزارش ویژه مشرق همراه شوید...
گروه گزارش ویژه مشرق: مساله کنترل جمعیت یکی از موضوعاتی است که رسانه های غربی پی در پی آن را تبلیغ می کنند اما اهداف نهایی آنان از کاهش زاد و ولد نسل بشر و به ویژه در کشورهایی مثل ایران چیست؟
در همین زمینه رهبر انقلاب اسلامی در دیدار چند روز پیش خود با مسئولان نظام، به موضوع سياست كنترل جمعيت اشاره و ضمن تأكيد بر لزوم بازنگری در اين سياست خاطرنشان كردند: در اوائل دهه هفتاد اجرای اين سياست بنابر مصالحی، صحيح بود اما ادامه آن در سالهای بعد خطا بود.

حضرت آيت الله خامنه ای تأكيد كردند: بررسی های علمی و كارشناسی نشان می دهد كه اگر سياست كنترل جمعيت ادامه پيدا كند، به تدريج دچار پيری و در نهايت كاهش جمعيت خواهيم شد، بنابراين مسئولان بايد با جديت در سياست كنترل جمعيت تجديد نظر كنند و صاحبان رسانه و تريبون از جمله روحانيون در جهت فرهنگ سازی اين موضوع اقدام كنند.

ادامه نوشته

حجاب ناموس الله است...

آیت‌الله جوادی آملی به شبهات موجود پیرامون حجاب پاسخ داد

 

خبرگزاری بین المللی زنان :  و با تبیین فلسفه حجاب از دیدگاه قرآن كریم، حرمت و حیثیت زن را حق و امانتی الهی توصیف كرد.

به گزارش خبرگزاری زنان "وفا" و به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی بنیاد بین‌المللی علوم وحیانی اسراء، متن اظهارات این استاد حوزه به شرح زیر است:

«شبهه‏ای كه در ذهنیت بعضی افراد هست، این است كه خیال می‏كنند حجاب برای زن محدودیت و حصاری است كه خانواده و وابستگی به شوهر برای او ایجاد كرده است و بنابراین حجاب نشانه ضعف و محدودیت زن است.

راه حل این شبهه و تبیین حجاب در بینش قرآن كریم این است ...

ادامه نوشته

حجاب...

هر بیت این شعر مرحوم آغاسی می تونه دلیلی برا چادری شدن باشه***

/// خواهرم ای دختر ایران زمین *** یک نظر عکس شهیدان را ببین /
در خیابان چهره آرایش مکن *** از جوانان سلب آسایش مکن /
خواهر من این لباس تنگ چیست *** پوشش چسبان رنگارنگ چیست /
پوشش زهرا و زینب بهترین *** بر تو ای محبوبه خواهر آفرین /
پیش نامحرم تو طنازی مکن *** با اصول شرع لجبازی مکن /
یادت آید از پیام کربلا *** گاه گاهی شرمت آید از خدا /
در جوارش خویش را مهمان نما *** با خدا باش و بده دل را صفا /
یاد کن از آتش روز معاد *** طره گیسو را مده بر دست باد /
زلف را از روسری بیرون مریز *** با حجاب خویش از پستی گریز /
در امور خویش سرگردان مشو *** نو عروس چشم نا محرم مشو /
خواهر من قلب مهدی خسته است *** از گناه ماست کو رو بسته است /

تولدی دیگر!!! سید آل علی  تولدنازنینت  مبارک

 24 تیرماه سالروز شمسی تولد رهبر معظم انقلاب اسلامی و ولی امر مسلمین جهان است.

 سید على حسینی خامنه‌اى فرزند مرحوم حجت‌الاسلام‌والمسلمین حاج سید جواد حسینى خامنه‌اى، در سال ۱۳۱۸ شمسی برابر با ۱۳۵۸ قمرى در مشهد مقدس چشم به دنیا گشود. او دومین پسر خانواده بود و زندگى مرحوم سید جواد خامنه‌اى هم مانند بیشتر روحانیون و مدرسان علوم دینى، بسیار ساده: «پدرم روحانى معروفى بود، اما خیلى پارسا و گوشه‌گیر [...] زندگى ما به‌سختى مى‌گذشت. من یادم هست شب‌هایى اتفاق مى‌افتاد که در منزل ما شام نبود. مادرم با زحمت براى ما شام تهیه مى‌کرد. [...] آن شام هم نان و کشمش بود.»

ادامه نوشته

سلام آقا...

سلام آقا... مدتهاست تو را من چشم در راهم !!! اما این روزها هوای دلم جور دیگری است.

داریم به نیمه شعبانت نزدیک می شویم و اما چه کرده ام از نیمه ی قبلی تا نیمه الان؟

چند روز قبل به سخنانی در مورد تو گوش می کردم. صبح موقع رفتن سر کار سر به شیشه ماشین گذاشتم و گفتم ای صاحب !! چشمم را و گوشم را در خیابانهای این شهر به تو می سپارم. صاحبم باش...

از صدای راهنمای ماشین فهمیدم رسیده ام. زود کرایه دادم و پیاده شدم.چند قدم رفتم و بعد صدای ترمز ماشین و شکسته شدن شیشه. برگشتم تصادف شده بود. دست بر گردنم گذاشتم . به فاصله ی چند قدم ممکن بود دیگر سر جایش نباشد!!!

به این اندیشیدم که اگر همیشه صاحب داشتیم چه خوب می بود!!! او که هست ُ  ما  نیستیم!!!

............................................

چند فایل گذاشتم برای دانلود...

سخنانی در مورد صاحبمان   مهدی جان!!

شعری در وصف سید علی(از وبلاگ یکی از دوستان دانلود کردم آدرسش را یادم نیست...انشالله که راضی اند)   ای رهبر آزاده

 در مورد سید علی  پیش گویی انقلاب

 سخنان سید علی در مذمت جوک گفتن !!   مسخره کردن چرا؟؟

 علم قدرت است....

در جمع دانشجویان سال ۸۳

تفکر ترجمه ای   در جمع دانشجویان ۷۹

ته صف نایستیم   در جمع نخبگان ۸۹

وضعیت علوم انسانی مهر۸۹ 

با تشکر از سایت http://www.2online4.ir

 

.............و شعری در وصف صاحبمان از سید علی ....... در ادامه

التماس دعا

ادامه نوشته

به مناسبت تولد صاحب!!

سلام برشعبان و سلام بر  مهدی فاطمه.

تو را من چشم در راهم...

از پس تمام جمعه های غمین  

--------------------------------------------------------------------------

پایگاه اطلاع رسانی حج وابسته به بعثه مقام معظم رهبری منتشر کرد: تصویری از درون ضریح مقدس حضرت امام هادی وامام حسن عسکری علیهما السلام قبل از بازسازی اخیر است.

 

در این تصویر قبری که به صورت تکی قرار دارد، مزار حکیمه خاتون و سه قبر دیگر به ترتیب از چپ به راست یا پایین به بالا متعلق به امام علی النقی(علیه السلام)، امام حسن عسکری(علیه السلام) و نرجس خاتون، مادر امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) است؛ در حقیقت جهت قبله از راست به چپ بوده و مرقد مطهر امام بزرگتر رو به قبله و در ابتدا قرار گرفته، پشت سر ایشان امام بعدی؛ امام حسن عسکری(علیه السلام)، در پایین پای ایشان حکیمه خاتون، دختر امام جواد(علیه السلام)، خواهر امام هادی(علیه السلام) و عمه امام حسن عسکری(علیه السلام) و بعد از قبر امام دهم، مزار همسر گرامی ایشان نرجس خاتون قرار دارد.

.....................................

پ ن:

نیمه ی شعبان من را یاد سامرا می اندازه ......... یادش بخیر!!!یکسال نیمه شعبان سامرا بودم.داشتند حرم را مرمت می کردند. مثل تصویر ضریحی نبود. خلوت و آرام می شد سر به دیوار گذاشت و نجوا کرد.

زیر زمین که دیگه نگو....

کاش آدم می شدیم!!! حیف این امام که منتظر است تا منتظرانش کاری کنند.

پ ن ۲

می‌گویند هر وقت آب می‌نوشی بگو یا حسین(ع)،
این روزها که آب می‌بینی و نمی‌نوشی، آرام بگو یا ابا الفضل


 

همراه با عبید زاکانی

همراه با عبید زاکانی

بله" نگو

یكی از بزرگان فرزند خود را فرموده باشد كه ای پسر، زبان از لفظ "نعم" حفظ كن و پیوسته لفظ "لا" بر زبان ران و یقین بدان كه تا كار نفر با "لا" باشد كار تو بالا باشد و تا لفظ تو "نعم" باشد‌، دل تو به غم باشد.

نهایت خساست

بزرگی كه در ثروت، قارون زمان خود بود، اجل فرا رسید و امید زندگانی قطع كرد. جگر‌گوشگان خود را حاضر كرد. گفت: ای فرزندان، روزگاری دراز در كسب مال، زحمت‌های سفر و حضر كشیده‌ام و حلق خود را به سرپنجه گرسنگی فشرده‌ام، هرگز از محافظت آن غافل مباشید و به هیچ وجه دست خرج بدان نزنید.اگر كسی با شما سخن گوید كه پدر شما را در خواب دیدم قلیه حلوا می‌خواهد، هرگز به مكر آن فریب نخورید كه آن من نگفته باشم و مرده چیزی نخورد.اگر من خود نیز به خواب شما بیایم و همین التماس كنم، بدان توجه نباید كرد كه آن را خواب و خیال و رویا خوانند. چه بسا كه آن را شیطا به شما نشان داده باشد، من آنچه در زندگی نخورده باشم در مردگی تمنا نكنم. این بگفت و جان به خزانه مالك دوزخ سپرد.
حكایت حضرت یونس علیه‌السلام

پدر حجی سه ماهی بریان به خانه برد. حجی در خانه نبود. مادرش گفت: این را بخوریم پیش از آن كه حجی بیاید. سفره بنهادند. حجی بیامد دست به در زد. مادرش دو ماهی بزرگ در زیر تخت پنهان كرد و یكی كوچك در میان آورد. حجی از شكاف در دیده بود. چون بنشستند پدرش از حجی پرسید كه حكایت یونس پیغمبر شنیده‌ای؟ حجی گفت: از این ماهی پرسیدم تا بگوید. سر پیش ماهی برده و گوش بر دهان ماهی نهاد. گفت: این ماهی می‌گوید كه من آن زمان كوچك بودم. اینك دو ماهی دیگر از من بزرگتر در زیر تختند. از ایشان بپرس تا بگویند

در فكر بودم

یكی در باغ خود رفت، دزدی را پشتواره پیاز در بسته دید. گفت: در این باغ چه كار داری؟ گفت: بر راه می‌گذشتم ناگاه باد مرا در باغ انداخت. گفت: چرا پیاز بركندی؟ گفت: باد مرا می‌ربود، دست در بند پیاز می‌زدم، از زمین برمی‌آمد. گفت: این هم قبول، ولی چه كسی جمع كرد و پشتواره بست؟ گفت: والله من نیز در این فكر بودم كه آمدی.

منبع
http://www.khonyagar.com/

بخوان !!!

سلام بر رسول حق که رحمت للعالمین است و صاحب مکارم الاخلاق!!

کاش می دانستیم اولین فرمان  خدا را چکونه باید اجرا کرد. بخوان!!!  بخوان به نام پروردگارت!!!

امان از چشمی که ندید و گوشی که نشنید و زبانی که نجنبید........... در راه حق!!!

عید مبعث مبارک بر هر انکه زبانی داشت برای خواندن و گوشی برای شنیدن و چشمی برای دیدن حق.

 بسم الله الرحمن الرحيم

اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ (1) خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ (2) اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ (3) الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ (4) عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ (5) كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَى (6) أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى (7) إِنَّ إِلَى رَبِّكَ الرُّجْعَى (8) أَرَأَيْتَ الَّذِي يَنْهَى (9) عَبْداً إِذَا صَلَّى (10) أَرَأَيْتَ إِن كَانَ عَلَى الْهُدَى (11) أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوَى (12) أَرَأَيْتَ إِن كَذَّبَ وَتَوَلَّى (13) أَلَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرَى (14) كَلَّا لَئِن لَّمْ يَنتَهِ لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِيَةِ (15) نَاصِيَةٍ كَاذِبَةٍ خَاطِئَةٍ (16) فَلْيَدْعُ نَادِيَه (17) سَنَدْعُ الزَّبَانِيَةَ (18) كَلَّا لَا تُطِعْهُ وَاسْجُدْ وَاقْتَرِبْ (19) .

بخوان به نام پروردگارت كه (جهان را) آفريد، (1)

همان كس كه انسان را از خون بسته‏اى خلق كرد! (2)

بخوان كه پروردگارت (از همه) بزرگوارتر است، (3)

همان كسى كه بوسيله قلم تعليم نمود، (4)

و به انسان آنچه را نمى‏دانست ياد داد! (5)

ادامه نوشته

در تایید پست قبلی ...


یه روز رییس نستله میره پیش پاپ و پس از حرفهای معمولی میگه: ما به کلیسای کاتولیکها 100 میلیون دلار کمک میکنیم، ولی شما باید دعای روزانه تون رو از (( خدایا ممنونیم برای نانی که در سفره ماست)) به  (( خدایا ممنونیم واسه قهوه ای که در سفره ماست)) تغییر بدید

پاپ گفت: عمراً!! این دعا کلام خداست و نمیشه باهاش ور رفت و تغییرش داد

رییس نستله میگه: ما میتونیم مبلغ رو به 300 میلیون برسونیم! به همون شرط که گفتم!

پاپ میگه: جون داداش اصن راه نداره!!

مدیر نستله میگه: خلاصه ما آخرین پیشنهادمون 500 میلیون دلاره و خواهش میکنم بهش فکر کنید

عصر همون روز پاپ به کاردینال هاش گفت: یه خبر خوب و یه خبر بد دارم!! خبر خوب اینه که ما 500 میلیون دلار برای کلیسا کمک دریافت کردیم

یکی از کاردینال ها میگه: خبر بد چیه؟؟

پاپ جواب داد: هیچی! مجبوریم قراردادمون رو با بریتانیا به هم بزنیم!!!
 
طنز بود واقعیتی جاری و ساری در زندگی تک تک ما.... برای هر چیزی قیمتی گذاشتیم فقط کم یا زیاد داره.!!!

اعتکاف

امسال نتونستم برم اعتکاف . برای همین چند تا عکس می گذارم...جای ما خالی

تکنولوژی در همه جا حتی  در اعتکاف

 

رعایت نظم در همه جا حتی در اعتکاف

بزرگترها در همه جا حتی در اعتکاف

منبع: http://www.mashreghnews.ir

روز پدر مبارک اقا....

راستی «آقا»! دوست دارم در این نامه، خطاب به شما با کلماتی بغض آلود بنویسم: پیشاپیش روز پدر مبارک! این را اما خوب می دانی؛ «خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست»
به گزارش خبرنگار وبلاگستان مشرق ، حسین قدیانی در وبلاگ خود  قطعه۲۶  نوشت:                                                                                               
سلام «آقا». می خواهم نامه بنویسم به شما.
ادامه نوشته