قدس
آب آب...... کسی آب داره؟
حالا توی این هوای گرم آ ب پیدا نمیشه. بالاخره یک خانمی که بچه کوچیک داشت یک بطری از ساکش در اورد و داد.
ریختن روی صورت پیر زن . کم کم حالش جا می اومد. چادرش روی زمین کشیده شده بود و آروم وسط جمعیت نشسته بود.گرما باعث از حال رفتنش شده بود. روزه هم بر شدت گرما و بی حالیش اضافه کرده بود.
یک ربعی بود که راهپیمایی شروع شده بود و نزدیک مصلا رسیده بودیم. جمعیت متوقف شده بود تا مسیر به سمت مصلا باز بشه. جای بسی تعجب بود که هر گروهی برای خودش یک ماشین و یک نفر که شعار می داد!!! مثلا دسته جمعی امده بودیم تا اشغالگری را محکوم کنیم با هم اما هر گروهی ساز خودش را می زد . کاش کمی از منیت هامون کمتر میشد. اینطوری دریا شدن راحت تر بود.
من شعارها را بلند تکرار می کردم. کم کم ته گلوم خشک شده بود و آفتاب هم داشت کار خودش را می کرد .... خسته تر می شدم.و صد البته تشنه تر. امان از کربلا.
جلو درب مصلا چند تا از بچه های خردسال داشتن نمایش می دادند پشتک و بارو . مردم هم برخی محو تماشا.
جزو اولین گروهها بودیم و مصلی تقریبا خالی بود . رفتم صف جلو . دنبال باد خنک کولر می گشتم اما خبری نبود. نشستم. کم کم جمعیت پر شد و خطبه ها اغاز شد.
بعد از نماز رفتیم به دیدار اقوام در سرای جاوید.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد الله رب العالمین....
اونجا بهتر میشه فکر کرد که خوب آخرش چی!! آخر همه ی جون کندن هاو حرص زدنهای بیهوده.دل شکستنها و نا شکریهای بیجا.
می بینیم که نتیجه کجار کجاست و باز ادامه می دهیم.
آیا از این سخن تعجب می کنید؟می خندید و نمی گریید؟و همواره سرکشی می کنید و غافلانی به خوشی و خوش گذرانی مشغول هستید!!!(نجم۵۹)
......................
به قول بزرگی اگر کاری از دست مون بر نمیاد ابراز همدردی کردن که از دستمون بر میاد.این کمترین کاری که میشه برای پاره تن اسلام کرد. کودک جدا افتاده از دامان مادر!!!
مرگ بر اسراییل ...
فاطیما ایرانی...دختری که خواست ایرانی بماند...