غافلگيري
گفتم: خستهام
گفت: "لاتقنطوا من رحمة الله" از رحمت خدا ناامید نشید (زمر/53)
پروانه اي جسوروجوان بودم كه عشق پرواز برفراز ابرها را داشتم. مسير هجرت پرستوهاي هميشه در سفر را مي ديدم و لبريز از شوق پرواز بال مي گشودم.اما افسوس كه بالهاي ظريف و پاهاي نحيفم را ياراي اين همه اوج نبود.خوني نبود كه ياريم كند. توانم بخشد.
سر در گريبان اندوه مي بردم و در آتش زندگي مي سوختم. اما نگاه گرم خداي بر بالهاي نحيفم و صدايش را كه گفت سفر كن اما نه بر فراز ابرها........ در ارتفاع پست.... اتش خفته ام را بيدار كرد.
گفت گلبرگهاي هراسان و مجنون بهاري را براي فرود تو مهيا كرده ام .....بگرد و فرودگاهت را بياب كه اگر بخواهي و بيابي تا آن سوي مرزها ، تو را نگاهي چشم به راه است.

و من براي فرود همه جاي را گشتم.........و. در ارتفاع پست نگاههاي گرم شما را جويا و نگران حال خود ديدم.
اكنون بر فراز دستهاي دعاي شما پرواز خواهم كرد تا آن سوي زندگي و بلند ترين قله ي زندگي ام......سلامتي ام را فتح خواهم كرد.
نمي دانم كدامين پيك سيل پيامهاي محبت آميز شما را به سوي من روانه ساخت....... اما از صدايي كه مرا ياد كرد// از دستاني كه مرا يافت// از قلبي كه برايم ابر اندوه را پذيرا شد صميمانه سپاسگزارم.
در اينجا منتظر هر چيزي بودم جز اين سيل محبت كه در ناباوري به سويم روانه شد.وچه زيباست اينگونه غافلگير شدن.
از همه ي عزيزان سپاسگزارم كه يادم كردند و مرا به ياد ديگران اوردند. از اينكه نگاه خسته ام را پذيرا گشتند و مرا در تحمل درد ياري رساندند. و بدانيد كه هميشه كسي در انتظار شماست تا با محبتتان غافلگير شود.
از عمو اسد كه بخاطرم ، كسي كه هرگز نديده بود به زيارت رفت و دعايم كرد سپاسگزارم . از دوستي كه نديده مرا دل سوزاند سپاسگزارم. از تويي كه نگاهت را به نوشته هايم گره زدي سپاسگزارم. باور كردم كه روح بلند انسان، تيز پرواز تر از پرستوهاي مهاجر است.
چگونه است كه مرا نديده باورم كرديد و نگاه ياري بخش خود را نثارم كرديد........ اين يعني هنوز كور سوي محبت در اينجا روشن است..........اما .... اما همچنان ياريم كنيد به لطف نگاه گرمتان// به سراغم بياييد و آتش اميدم را با نفسهاي گرمتان دوام بخشيد... من هنوز در اول راه هستم.
" كساني را كه با تو خنديده اند شايد فراموش كني ... اما كسي را كه با تو اشك ريخته ...هرگز"
نويسنده: فاطيما
فاطیما ایرانی...دختری که خواست ایرانی بماند...