امروز خواستم یک کاری کنم. برخلاف همیشه!!! قبلش گفتم خدا ....اگر نباید بشه نگذار!!

خلاصه رفتیم و شدیدا دنبالش بودیم که کارمون را انجام بدیم. ضربان قلبمون هم می گفت داریم درست میریم.اما.............................. یکجا دستم لرزید و نشد.

حالا برگشتم. امروز را صرف کاری کردم که نمی دونستم درسته یا نه. با این زحمت فقط کدورت نصیبم شد.

حالا هم کلی خسته ام. روحم دل و دماغ نداره. نمیدونم از اینکه به مراد نرسیدم دلخورم یا از اینکه حدس میزنم بر اشتباه اصرار کردم!!!

خدایا دستی را که یکبار لبیک گفته رها نکن... اگه خواستی رهاش کنی قطعش کن.