ذی الحجه آغاز سفر!!!
به زمین که نگاه می کنی خطی می بینی در امتداد نشانه!!! همراه با جمعیت کم کم نزدیک می شوی به نقطه ی شروع... و دست راست را بالا می بری و به همین سادگی .....آغاز شد!!! و حالا تو قدم در راهی گذاشته ای که حق برگشت نداری حتی به اندازه ی چرخش گردن. باید به جلو رفت.
از حجر الاسود هیچ دیده نمی شود. انبوه جمعیت دیدنش را محال می کند. آغاز راه بسیار ازدحام است. بخشی آغاز کننده هستند و بخشی به پایان راه رسیده اند و برخی در طمع دیدن سنگ بهشتی .ازدحامی است برای خودش.
از مقابل درب خانه الله می گذری.بعد از 15 قدم به مقام ابراهیم می رسی.ازدحام باز بیشتر می شود.جایی که ابراهیم سالها برای هدایت مردم ایستاده . نشان به آن نشان که سنگی مرمرین منقش به جای پایش شده است. چه کسی گفته نرود میخ آهنین در سنگ؟ سنگ به این لطیفی که ممهور به جای پای خلیل الله شده است.
و حالا مقام ابراهیم یک نشان شده است برای تو . تا بدانی آنکه بایستد برای حق ....حتما نشانه خواهد شد. و اینک اگر از مقامش خروج کنی ، راه رفته همه بی ثمر خواهد بود و باید از نو سفر آغاز کنی....... تا بدانی از مقام امام نباید خروج کرد.
تا اینجا یک چهارم از یک هفتم مسیر را رفته ای. باز ازدحام را می بینی . می فهمی به حجر اسماعیل رسیده ای. نیم دایره ای که تمام این بخش از خانه را احاطه کرده. و اینجا تو می آموزی که عشق اسماعیل به مادرش تا کجا بوده. و خدا چه زیبا به این عشق ارج نهاد و انبوه پیامبرانش را در همین نیم دایره به دیدار پذیرفت. به بالا که نگاه می کنی ناودان طلا را می بینی...
اکنون تو نیمی از مسیر را رفته ای. کم کم از انبوه جمعیت کاسته می شود. دیوار خانه را می توانی ببینی و دست بکشی... اما این آرامش به دلت چنگ می زند. تو به رکن یمانی رسیده ای!!! به یک شکاف!!!
اینجاست که می توانی از پس پارچه های پاره شده ی خانه بخشی از دیوار را ببینی. همان بخش را که معبر علی شده بود در بدو خلقتش. اینجاست که دست بر دیوارهای خانه می کشی و تقه ای بر دیوار........... که ای خدا!!! این منم.... من در پس سالها انتظار اکنون به اینجا رسیده ام.اینجا صداهای آشنا می شنوی. همه ایرانی اند که برای بوسیدن شکاف آمده اند.
اما تو حق ایستادن نداری . هنوز یک چهارم راه مانده ... باز ازدحام زیاد می شود.تو به پایان راهی رسیدی که آغاز دیگری است .
دست راست را اندک اندک بالا می آوری و تکبیری که دیدی ای خدا...... این منم !!! به پایان رساندم آن راهی را که با تو آغاز کرده بودم و این پایان ... آغاز دیگری است ...هنوز مانده تا ثابت کنی می توانی قدم در راهی بگذاری که میدانی حق برگشت نداری...حتی به میزان چرخش سر!!! هنوز راه باقی است...شش بار دیگر باید ثابت قدمی ات را ثابت کنی.
باز ازدحام زیاد می شود...بخشی آغاز کننده هستند و بخشی به پایان راه رسیده اند و برخی در طمع دیدن سنگ بهشتی .ازدحامی است برای خودش....
............
پ ن :
سالروز ازدواج مولا علی و فاطمه ی زهرا مبارک.
اینجا را هم ببینید خالی از لطف نیست....خطبه عقد آقا را چه کسی خواند!!!
فاطیما ایرانی...دختری که خواست ایرانی بماند...