شعر2
ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد
وقت آن است که بدرود کنی زندان را
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
دام تزویر مکن چون دگران قرآن را
#حافظ
...................
صبر پرید
از دلم...
عقل گریخت
از سرم...
تا به کجا کشد مرا
مستی ِبی امانِ تو.......
مولانا
....................
شاعرم
این است فرقم با
فقیروبا یتیم
من گدایى با کلاسم
با "قلم" در میزنم ...!
#فاضل_نظری
................
پ ن : امان از بهارررررررر
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۶ ساعت توسط فاطیما
|
فاطیما ایرانی...دختری که خواست ایرانی بماند...