کجایی ای جبیب الله که ببینی احوال ملت خود را؟
غبار غصه ز چشمان شهر
میشویند
اگرچه نیستی اما
هنوز بانگ بلال از مناره میآید
که شهر را به تماشای نور میخواند
هنوز خاطره تابناک فریادت
که تا نهایت تاریخ راه میپوید
تمام هستی ما را در این خرابآباد
به پایکوبی جشن و سرور میخواند
هلا ستاره شبهای مکه و تاریخ!
که طاق کاخ مداین
بهخاطر تو شکست
و شعلههای بلند آشیانه زرتشت
به احترام شب زادنت
به خاک نشست
و ساوه چشم پرآب از هرآنچه غیر تو
بست
تو را غروب در این بامداد رنگین نیست
هنوز، بوی تو در باغهای عالم هست
«جواد محقق
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم بهمن ۱۳۸۹ ساعت توسط فاطیما
|
فاطیما ایرانی...دختری که خواست ایرانی بماند...