خطبه فدک ... (2)
پس خداوند ايمان را براى طهارت شما از شرك قرار داده، و نماز را دورى از كبر، زكات را صفاى روح و زيادى در روزى، و روزه را تحكيم اخلاص، و حج را بلندى و رفعت دين و احياى سنتها و اعلان شريعت، و عدالت را نظام قلبها و قبولى دين، و اطاعت ما اهل بيت را موجب نظام داشتن ملت، و امامت ما را امان از تفرقه و جدايى. و جهاد را عزت اسلام، و صبر را كمكى بر استحقاق اجر، و امر به معروف را باعث مصلحت عمومى، و نهى از منكر را براى تنزيه دين، و نيكى به والدين را حفظ از نارضايتى، وصله ارحام را مايه طولانى شدن عمر و كثرت افراد يكدل، و قصاص را حفظ خونها، و وفاى به نذر را روزنه اى براى بخشش گناهان، و كامل نمودن كيل و وزن را براى حفظ اموال از نقص و ضرر، و نهى از نوشيدن شراب را دورى از پليدى، و پرهيز از نسبت ناروا به بانوان عفيفه را مانع از لعنت، و دورى از دزدى را سبب جلوگيرى از اعمال زشت، و نخوردن مال يتيم و برنداشتن آن را پناهى از ظلم، و نهى از زنا را حفظ از غضب الهى، و عدالت در احكام را مايه دلگرمى مردم، و ظلم ننمودن در حكم را براى ترس از حق قرار داده، و براى اخلاص در قبول ربوبيت خود شرك را حرام نموده است.
پس تقواى الهى را در بالاترين درجه پيشه خود نماييد، و در حالى از اين دنيا برويد كه مسلمان باشيد، و از فرامين خدا روى برنگردانيد، و آنچه امر فرموده اطاعت كنيد و از آنچه نهى فرموده خوددارى كنيد، و پيرو علم باشيد و بدان تمسك كنيد كه فقط آگاه از خدا مى ترسند.
پس حمد و ثناى خدايى را به جا آوريد كه با عظمت و نورش تمام اهل آسمان و زمين در جستجوى وسيله اى به سوى اويند. و ما آن وسيله الهى در خلقتش هستيم، و ما آل رسول خداييم، و ما مقربان درگاه خدا، و جايگاه قدس او، و حجت غيبى الهى و وارث انبياى اوييم.
سپس فرمود:
اى مردم بدانيد من فاطمه ام، و پدرم محمد فرستاده پروردگارتان و خاتم پيامبرانتان است. كلام اول و آخر من اين است، و در اين مطلب اشتباه نمى كنم و آنچه انجام مى دهم گزاف نيست و سخن به دروغ نمى گويم. پس با گوشهاى شنوا و قلبهاى آگاه سخن مرا بشنويد.
آنگاه فرمود: بسم الله الرحمن الرحيم، فرستاده خدا نزد شما آمد كه از شما بود و تحمل مشقت شما بر او دشوار بود و او نسبت به هدايت شما بسيار پافشارى داشت و نسبت به مومنين با رحمت و راءفت بود.
اگر در حسب و نسب او نظر كنيد و او را بشناسيد مى يابيد كه در بين تمام زنان او تنها پدر من است، و در بين تمام مردان او تنها برادر پسر عموى من (على (عليه السلام)) است و چه خوب انتسابى است. او رسالت الهى خود را به انجام رسانيد و امور باعث عذاب پرودگار را معرفى نمود، و از راه و روش مشركان روى گردانيد و از سنت جاهلى آنان اعراض نمود.
كمر آنان را در راه رسالتش شكست، و گلوى آنان را فشرد، و مردم را با حكمت و پند نيكو به راه خدا دعوت نمود.
بتان را شكست و سرهاى گردنكشان را به خاك افكند، تا آنكه اجتماع آنان را از هم پاشيد و آنان را از صحنه پشت نمودند، و نور صبح هدايت ظلمت شرك را شكافت و پرده از حق برداشته شد. زعيم دينى گوينده شد، و آتش كفر خاموش گرديد، و زبانش شياطين لال شد و پست فطرتان منافق هلاك شدند، و گره هاى كفر و خلاف از هم گشوده شد، و شما به كلمه اخلاص تكلم نموديد با عده اى از پاكان كه عفيف بودند.
شما بر لبه پرتگاه آتش قرار داشتيد كه پيامبر الهى شما را نجات داد. كسانى بوديد كه بتان را مى پرستيديد، و قمار بازى مى كرديد، چنان خوار بوديد كه جرعه هر نوشنده، و شكار هر طمعكار، و همچون آتشگيره اى بوديد كه بردارنده آن زياد توقف نمى كند، و زير قدمهاى ديگران قرار داشتيد. آب آشاميدنى شما آب كدر، و خوراك شما پوست دباغى نشده بود. مى ترشيديد كه مردم از اطرافتان ناگهان بر شما حمله كنند.
تا آنكه خداوند تبارك و تعالى به بركت پيامبرش حضرت محمد (صلّى الله عليه وآله وسلّم) شما را بعد از اين همه سختيها نجات داد، و بعد از آنكه او آنكه او گرفتار پهلوانان كفار و گرگان عرب و گردنكشان اهل كتاب گرديد. هرگاه كه آتش جنگ را مى افروختند خداوند آن را خاموش مى نمود و هر زمان كه قدرت پيروان ضلالت ظاهر مى شد يا دشمنان مشرك دهان خود را براى از بين بردن شما باز مى كردند برادرش على را براى نابودى آنان به عمق دهانشان مى افكند. او هم تا گوشهاى آنان را پايمال نمى كرد، و آتش آنان را با تيزى شمشيرش خاموش نمى نمود باز نمى گشت. او (على (عليه السلام)) كسى بود كه در راه خدا سختى و مشكلات را تحمل مى كرد و استقامت از خود نشان مى داد، و نزديكترين اشخاص به پيامبر و سرور اولياى خدا بود. در راه خدا سرزنش ملامت كنندگان تاءثيرى در او نداشت و اين در حالى بود كه شما در زندگى راحت و در كمال آرامش و امنيت و نشاط بوديد، و در رفاه زندگى خوشى را مى گذرانديد. غذاى لذيذ مى خورديد و آب زلال مى نوشيديد و انتظار رسيدن بلاها را بر ما داشتيد و منتظر شنيدن اخبار آن بوديد! و چون جنگى شدت مى گرفت خود را كنار مى كشيديد، و هنگام كارزار فرار مى كرديد........... ادامه دارد
فاطیما ایرانی...دختری که خواست ایرانی بماند...