خطبه فدک ... خطاب به رسول الله
سپس حضرت نظرى به مرقد پدر افكند و بغض گلويش را فشرد و ضمن ابياتى از شعر چنين فرمود:
اى پدر! بعد از رحلت تو واقعه هاى بزرگ و قضاياى مشكلى واقع شد، كه اگر تو شاهد آن بودى مصيبت برايمان بزرگ نمى آيد.
ما همچون زمينى كه باران فراوان را از دست دهد تو را از دست داديم، و قوم تو فاسد گرديدند. پس شاهد آنان باش و غايب مباش. و براى هر اهلى مزيت و برترى بر ديگر نزديكان نزد خداى متعال است. آن هنگام كه تو رفتى و خاك بين ما و تو حايل شد مردمانى كينه هاى خود را بر ما ظاهر نمودند.
اكنون كه تو از بين ما رفته اى و تمام زمين غصب شده مردم با چهره گرفته با ما روبرو مى شوند و ما خوار شده ايم. و بزودى در روز قيامت باعث ظلم خانواده ما مى فهمد كه به كجا باز مى گردد.
تو همچون ماه چهارده شبه و نورى بودى كه از تو كسب نور مى شد و كتابهاى آسمانى از طرف خداى با عزت بر تو نازل مى گرديد.
و جبرئيل با آوردن آيات الهى با ما انس داشت، و با رفتنت در تمام خيرها را بستى. شهر من با آن وسعتش بر من تنگ شده و دو سبط تو خوار گشتند كه در اين براى من بلايى است.
اى كاش قبل از رفتن تو مرگ با ما روبرو مى شد هنگامى كه تو از پيش ما رفتى و تلى از خاك مانع از تو شد. ما مبتلا به مصيبت از دست رفتن عزيزى شديم كه هيچ محزونى از مردم چه عرب و چه عجم به رفتن عزيزى مبتلا نشده است.
پس هر اندازه كه در اين دنيا زندگى كنيم و تا زمانى كه چشمهايمان باقى است براى تو با اشكى ريزان گريه مى كنيم.
سپس اين اشعار را درد دل نمود:
تا روزى كه تو زنده بودى حمايت كننده اى داشتم و با آسودگى رفت و آمد مى نمود و تو بال من و ياورم بودى: ولى امروز در برابر فردى ذليل خاضع شده ام و از او فاصله مى گيرم و به دست خود ستمگران را دور مى كنم.
در حالى كه قمرى از روى غصه، شبانه روى شاخه اى گريه مى كند، من در روز روشن بر مصائبم اشك مى ريزيم.
فاطیما ایرانی...دختری که خواست ایرانی بماند...