نفرت از عمر گویی با خون شیعه عجین شده است...گویی همگان منتظرند تا عدالت خدا انتقام بی حرمتی هایش را بگیرد.اما کجاست شمشیر عدل خدا و دست دادگری که نشان قبری گمشده را بعد از سالها مظلومیت پیدا کند.

 

احتجاج خصوصى حضرت زهرا (سلام الله عليها) بر ابوبكر

بار ديگر اميرالمؤمنين (عليه السلام) به حضرت زهرا (سلام الله عليها) نزد ابوبكر برو و بگو:

ادعاى مقام پدرم و خلافت او را كرده اى و جاى او نشسته ايد؟ اگر فدك ملك تو هم بود و من از تو مى خواستم كه آن را به من ببخشى، بر تو واجب بو آن را به من بدهى. حضرت زهرا (سلام الله عليها) نزد ابوبكر آمد اين مطالب را به او فرمود.

ابوبكر گفت: راست مى گويى. سپس ورقه اى خواست و بر آن نوشته اى مبنى بر بازگرداندن فدك نوشت. خضرت زهرا (سلام الله عليها) نوشته را برداشت و از نزد و از نزد ابوبكر بيرون آمد.

* پاره كردن سند فدك

عمر لعنت الله علیه  در راه حضرت را ديد و گفت: اى دختر محمد! اين نوشته چيست!؟

فرمود: نوشته اى است كه ابوبكر بعنوان باز پس دادن فدك نوشته است. گفت: آن را به من بده! حضرت خوددارى كرد و آن را نداد.

در اينجا عمر جسارتى كرد كه صفحه تاريخ را سياه نمود و سوز جانكاه آن براى هميشه دل محبان فاطمه (عليه السلام) را سوزاند. او با قساوت تمام در ميان كوچه و رهگذر مردم به دختر پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) اهانتى عظيم كرد و با پا به فاطمه (سلام الله عليها) زد، و به اين اكتفا نكرد و سيلى به صورت مبارك آن حضرت زد و طورى كه در اثر آن گوشواره حضرت شكست. سپس نوشته ابوبكر را به زور از دست حضرت گرفت و آب دهان بر آن انداخت و نوشته هايش را پاك كرد و آن را پاره نمود و گفت: اين سرزمينى است كه پدر تو هم با اسب و لشكر آنجا را فتح نكرده است!

اميرالمؤمنين (عليه السلام) در خانه منتظر بود. وقتى حضرت زهرا (سلام الله عليها) پشت در آمد حضرت به استقبال او رفت و فرمود: اى دختر پيامبر، چرا اين گونه غضبناك هستى؟ حضرت زهرا (سلام الله عليها) جسارت عمر را بازگو كرد.

اميرالمؤمنين (عليه السلام) با يك دنيا تاءسف و غصه از چنين جسارتى به ساحت مقدس بانوى دو جهان، بعنوان شريك غم و تسلاى آن حضرت فرمود: آنچه نسبت به من و پدرت مرتكب شده اند از اين بالاتر است.

مهدی بیا....که زمین مدینه از شرم سیلی زهرا سالهاست سکوت کرده.منتظر صدای قدمهای توست که بیایی و این عقده ی وا نشده را وا کنی... که زمان هم از سیلی بانو کمرش شکست.

منبع نبیان