سفرنامه 2

هوا سرد بود و محفل دوستان گرم... تا خود صبح همه بيدار بودند راننده اتوبوس از اين همه انرژي تعجب مي كرد.

حدود ساعت 5 صبح چهارشنبه به پادگان كلهر رسيديم. اولين توقف گاه براي اردو.

ادگان شهيد كلهر محل حضور سربازان اعزامي از شهرستانهاي استان تهران بود....جاي غريبي نيامده بوديم. اينجا قدمگاه همشهر ها مون بوده.

بعد از نماز و صبحانه آماده شديم براي عزيمت به دوكوهه.

-    كي مي دونه دوكوهه كجاست؟

يكي از دوستان گفت اخرين نقطه براي اعزام سربازان به خط مقدم.

درست مي گفت . دوكوهه جايي بود كه سربازان قبل از عمليلات در آنجا جمع مي شدند و آموزشهاي لازم را مي ديدند و بعد اعزام مي شدند به ساير مناطق عملياتي.

اما دوكوهه با اسم شهيد همت عجين شده.

حسينيه شهيد همت و حسينيه عاشورا.

دوكوهه قبلا متعلق به ارتش بود. دو تپه ي بلند كه ارتش براي نيروهاي خودش در آنجا مسكن ساخته بود .البته قبل از شروع جنگ.

اما با شروع جنگ قرار شد محل استقرار لشكر 27 محمد رسول الله استان تهران باشه.يعني همه ي شهيدان خفته در سراسر استان تهران شبي را در دوكوهه به صبح رسوندند. !!!

راوي مي گفت: "  سال 61 براي عملياتي 5 لشكر نيرو در اينجا چادر زده بود.5 لشكر اماده براي پرواز!

نيروها حداكثر 10 روز اينجا بودند.بعد معرفي مي شدند به خط و يگانهاي مختلف.

حاجي همت سردار خيبرو فرمانده لشكر صبح ها دور ميدان مي دويد گاهي 20 دور ...از پا نمي افتاد. جثه ريزي داشت اما انرژي فراوان.

سال 62 حسينه همزمان با عمليات خيبر تكميل شد .با شهادت شهيد همت در خيبر به خاطر حضورشان در اين پادگان اين حسينيه به نام شهيد همت نام گذاري شد. يادمه  يكبار شب قدر از 11 شب احيا شروع شد و همگي دسته جمعي صد ركعت نماز را به جماعت خونديم.

در عرفان در ضلع غربي  براي بچه هاي تخريب قبر كنده بودند. شبها به داخل قبرها مي رفتند و نماز مي خوندند.يادمه بچه هاي تخريب را بر اساس نماز شب هاشون انتخاب مي كردند. هر كي با حال تر نمازشب مي خوند انتخاب مي شد.فرمانده گروه تخریب بچه هاش را دم صبح انتخاب می کرد. آنهایی که شبها بیدار بودند و نماز شب می خوندن را نشون می کرد.

(خودم: چون بچه هاي تخريب مشتاق تر بودند به پرواز... در صف اول بودند سوگلی ها همین تخریب چی ها بودند که بی واهمه به خنثی کردن مین ها می پرداختند)  

اين زمينها متعلق به ارتش بود اما سپاه مي خواست به عنوان يادمان جنگ حفظش كنه. اختلافاتي بين سپاه و ارتش بود كه كار به دستور رهبري كشيده شد و ايشون دستور دادند بخشي كه حسينه ها قرار داره به سپاه داده بشه تا به عنوان يادمان جنگ حفظ بشه و اينطوري شد كه الان ما مي تونيم دو كوهه را ببينيم.

"

راوي مي گفت و من مي نوشتم.اينقدر با حرارت تعريف مي كرد كه انگار داره همه ي اون صحنه ها را دوباره جلو چشماش مي بينه.دقيقا جاي هر چيزي را با دست نشون مي داد. با حسرت و غم.هر از چند گاهي مي گفت اونها پرواز كردند و ما جامونديم.

عكسهاي دوكوهه را سعي مي كنم زودتر بگذارم.

توي حسينيه شهيد همت راه رفتم و دست به ستون هاش كشيدم.ستون هاي استوار با پرچم هاي سبز رنگ..نفس كشيدم اينقدر كه ريه هام فراموش نكنند چه كساني اينجا نفس كشيدند.

بعد از دو كوهه عازم فتح المبين شديم.

نام: محمد ابراهيم همت

سمت: فرمانده لشكر 27 محمد رسول الله

تاريخ شهادت: اسفند 62 عمليات خيبر

برای شادی روح شهدا صلوات...اللهم صل علی محمدا و آل محمد و عجل فی فرج مولانا امام الزمان

در مورد خيبر بعدا تو معرفي طلائيه مي نويسم.