و اما مردها...

 

 

اول سلام به خداي مهربون و بعد سلام به همه ي دوستان خوبم...

پيشاپيش بخاطر اين مطلب از اقايون عذر مي خوام اما خوب حقيقت تلخه...    

.//- چرا خدا مردها را آفرید؟  

1. هدف خاصی نبود   2-. گِل اضافه مونده بود    c. نسخه آزمایشی بود     4-. اصلا کار خدا نبود

//چرا خدا مردها را از روی زمین برنمی دارد؟

1-. از نظر خدا مردها وجود خارجی ندارند   2-. مگه ما روی زمین مرد هم داریم  c. وجود اینگونه از درندگان برای موازنه جمعیت روی زمین ضروری به نظر میرسد   4-. حالا چه عجله ایه؟

//اگه خدا مردها را نمی آفرید چی می آفرید؟ .

 1-چیز خاصی نمی آفرید    2-. پیراشکی    c. خروس دریایی     4-. فضای خالی /

///چه وقت مردها عاشق می شوند؟

1-. چه وقت مردها عاشق نمی شوند!    2-. هر وقت مامانشون بگه   

 3-. چون یکدفعه می شوند خودشان هم نمی دانند که کی می شوند    4-. یک روز از همین روزا

! //مردها چه وقت عشق قبلی خود را فراموش می کنند؟

1-. در همون وقتی که عشق جدید خود را کشف می کنند   2-. دید و قدیم نداره فقط بازیگر نقش زن عوض میشه .(قانون 4 نیوتن) 3-. بستگی تام و تمام به میزان تستسترون دارد.    4-. رابطه مستقیم با نظر مادر بزرگ کودک فهیم دارد

. // مردها در مقوله ایجاد یک رابطه عشقی جدید در حکم چه چیزی هستند؟

1-. به دليل خاصي سانسور شده...    

 // مردها معمولا هر چند مدت یکبار عاشق می شوند؟

1-. هر شب    2-. هر وقت که خدا بخواد       3-. هر وقت تستسترون بگه 4-. سایکل تایم خاصی ندارند

 //وقتی مردها تصمیم می گیرن ازدواج کنن چی می گن؟

1-. چیزی نمی گن چون وقت عمله   2-. وقت نمی کنن چیزی بگن   3-. اولش چیزی برا گفتن ندارن ولی بعد که خرشون از پل گذشت نطقشون باز میشه    4-. در این برهه از تاریخ طبیعی هیچ کس نمی فهمه که اونا چی می گن/

/مردها چطور زن زندگی شون رو می گیرن؟

با دست    2-. با تور       3-. با چنگول    4-. با زبون

//معیار مردها برای انتخاب همسر چیه؟

-. هر که پیش آمد خوش آمد    2-. به روش جستجوی ترتیبی در لیست سیاه  

 3-. ده بیست سی چهل   4-. به قول مادر بزرگ پسر بچه نفهم دختر مثل پارچه می مونه هر روزمدل بهترش میاد، وامیستن بهترش بیاد*

 

 

احرام...

 

 

کعبه یک سنگ نشانی است که ره گم نشود


                                                      حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست

 .

.

.

.

ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی

                جهان و هر چه در او هست صورتند و تو جانی

                             به پای خویشتن آیند عاشقان به کمندت

                                          که هر که را تو بگیری ز خویشتن برهانی

 

 

به مناسبت19دی روز شهادتش...

با كريمان كارها دشوار نيست..........

وقتي رفتم آدرس قبر خاليش  در بهشت زهرا را اضافه مي كنم.بعدش هم  از يكي از ژنرالهاي جنگ مطلب مي گذارم.......اگر عمري بود.........يا حق!!

شهيد احمد كاظمي: محل شهادت اروميه/سانحه سقوط هواپيما..تاريخ:۱۹/۱۰/۸۴

سخنان فزرند شهيد:

چه شد که شهید کاظمی را در گلستان شهدای اصفهان به خاک سپردید؟ مگر نجف آبادی نبود؟

به نظر من مردم نجف آباد هم حق داشتند که انتظار داشته باشند بابا را در نجف آباد به خاک بسپارند. بالاخره می گفتند فرمانده شهدای لشگر نجف اشرف بوده و فرمانده شان باید پیش آن ها در نجف آباد به خاک سپرده شود. می گفتند افتخار نجف آباد است و باید این جا خاکسپاری شود. از طرفی هم بابا همیشه به من و مادرم می گفت من را حتماً کنار قبر شهید حسین خرازی خاک کنید. این را به خود من نگفته بود اما برایم گفته اند که به دوستانش می گفت دری از درهای بهشت، از کنار قبر خرازی به آسمان باز می شود.

شهيد خرازي/شهيد احمد كاظمي

      

 

 

ادامه نوشته

عشق یعنی چی؟؟؟

 

 

جمعي از متخصصان اين سؤال را براي گروهي از كودكان بين 4 تا 8 ساله مطرح كردند كه" عشق چيست؟ " پاسخ هايي كه دريافت كرده اند بسيار وسيع تر و عميق تر از آن بوده كه كسي بتواند تصور كند. بخوانيد و خودتان مشاهده كنيد.

عشق وقتیه که مادر بزرگ من آرتروز گرفته، نمی تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاک بزنه. پدر بزرگم این کار رو براش میکنه ، حتی حالا که دستاش آرتروز گرفتن .
عشق وقتیه که
  شما واسه غذا خوردن میری بیرون و بیشتر چيبس خودتون رو میدید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودشو به شما بده.
عشق وقتیه که
مامان برای بابا قهوه درست میکنه قبل از اینکه بده به بابا امتحانش میکنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه.
عشق وقتیه که
خواهر بزرگترم تمام لباسهای خودشو میده به من و خودش مجبور میشه بره بیرون تا لباس جدید بگیره.
عشق وقتیه که مامان بهترین تیکه مرغ رو میده به بابا.

من نمی دونم عشق چی هست........دروغ چرا؟ تا به حال تجربه اش نکردم.......گاهی یک احساسی بوده اما نمی شد اسم عشق گذاشت.شاید یک سایه یا توهمی  شبیه دلبستن بوده.

شما چی ؟ اگر عاشق شدید به من هم بگید چطوری بوده؟ شاید منم تجربه کردم و خبر ندارم...

 جای افسوس دارد که انسان بمیرد بدون اینکه موهبت عشق را درک کرده باشد.چرا که عاشق شدن مرتبه ای از کمال است........ از جز باید به کل رسید. چگونه می توان عاشق مخلوق نشد و به خالق عشق ورزید.........

عاشقم بر همه عالم ...........که همه عالم از اوست.........

هنوز نه!!!

نمي خواهم بميرم، با كه بايد گفت؟
كجا بايد صدا سر داد؟
                در زير كدامين آسمان،
                            روي كدامين كوه؟
كه در ذرات هستي رَه بَرَد توفان اين اندوه
كه از افلاك عالم بگذرد پژواك اين فرياد!
كجا بايد صدا سر داد؟
فضا خاموش و درگاه قضا دور است
زمين كر، آسمان كوراست
نمي خواهم بميرم، با كه بايد گفت؟
اگر زشت و اگر زيبا
اگر دون و اگر والا
من اين دنياي فاني را
هزاران بار از آن دنياي باقي دوست تر دارم.
به دوشم گرچه بارغم توانفرساست
وجودم گرچه  گردآلود سختي هاست
نمي خواهم از اين جا دست بردارم!
تنم در تار و پود عشق انسانهاي خوب نازنين
بسته است.
دلم با صد هزاران رشته، با اين خلق
                            با اين مهر، با اين ماه
                            با اين خاك با اين آب ...
                                              پيوسته است.
مراد از زنده ماندن، امتداد خورد و خوابم نيست
توان ديدن دنياي ره گم كرده در رنج و عذابم نيست
هواي همنشيني با گل و ساز و شرابم نيست.
جهان بيمار و رنجور است.
دو روزي را كه بر بالين اين بيمار بايد زيست
اگر دردي ز جانش برندارم ناجوانمردي است.
نمي خواهم بميرم تا محبت را به انسانها بياموزم
بمانم تا عدالت را برافرازم، بيفروزم
خرد را، مهر را تا جاودان بر تخت بنشانم
به پيش پاي فرداهاي بهتر گل برافشانم
چه فردائي، چه دنيائي!
              جهان سرشار از عشق و گل و موسيقي
و نور است ...
نمي خواهم بميرم، اي خدا!
                            اي آسمان!
                                    اي شب!
نمي خواهم
            نمي خواهم
                          نمي خواهم
                                    مگر زور است؟

تقدیم به دوست خوبم ... تنها

فریدون مشیری 

 

 

کمک

 

 

 

کی می دونه من چطور می تونم رنگ فونت بلاگ را عوض کنم؟؟؟از خاکستری متنفرممممم

یافتمممممممممممممممممممم... اما نه کاملا :(

غافلگيري

گفتم: خسته‌ام
گفت: "لاتقنطوا من رحمة الله" از رحمت خدا ناامید نشید (زمر/53)

پروانه اي جسوروجوان  بودم كه عشق پرواز برفراز ابرها را داشتم. مسير هجرت پرستوهاي  هميشه در سفر را مي ديدم و لبريز از شوق پرواز بال مي گشودم.اما افسوس كه بالهاي ظريف و پاهاي نحيفم را ياراي اين همه اوج نبود.خوني نبود كه ياريم كند. توانم بخشد.

سر در گريبان اندوه مي بردم و در آتش زندگي مي سوختم. اما نگاه گرم خداي بر بالهاي نحيفم و صدايش را كه گفت سفر كن اما نه  بر فراز ابرها........ در ارتفاع پست.... اتش خفته ام را بيدار كرد.

گفت گلبرگهاي هراسان و مجنون بهاري را براي فرود تو مهيا كرده ام .....بگرد و فرودگاهت را بياب كه اگر بخواهي و بيابي تا آن سوي مرزها  ، تو را نگاهي  چشم به راه است.

 

و من  براي فرود همه جاي را گشتم.........و. در ارتفاع پست  نگاههاي گرم شما را جويا و نگران حال خود ديدم.

اكنون بر فراز دستهاي دعاي شما پرواز خواهم كرد تا آن سوي زندگي و بلند ترين قله ي زندگي ام......سلامتي ام را فتح خواهم كرد.

نمي دانم كدامين پيك سيل پيامهاي محبت آميز شما را به سوي من روانه ساخت....... اما از صدايي كه مرا ياد كرد// از دستاني كه مرا يافت// از قلبي كه برايم ابر اندوه را پذيرا شد صميمانه سپاسگزارم.

 در اينجا منتظر هر چيزي بودم جز اين سيل محبت كه در ناباوري به سويم روانه شد.وچه زيباست اينگونه غافلگير شدن.

 از همه ي عزيزان سپاسگزارم كه يادم كردند و مرا به ياد ديگران اوردند. از اينكه نگاه خسته ام را پذيرا گشتند و مرا در تحمل درد ياري رساندند. و بدانيد كه هميشه كسي در انتظار شماست تا با محبتتان غافلگير شود.

از عمو اسد كه بخاطرم ، كسي كه هرگز نديده بود به زيارت رفت و دعايم كرد سپاسگزارم . از دوستي كه نديده مرا دل سوزاند سپاسگزارم. از تويي كه نگاهت را به نوشته هايم گره زدي سپاسگزارم. باور كردم كه روح بلند انسان،  تيز پرواز تر از پرستوهاي مهاجر است.

چگونه است كه مرا نديده باورم كرديد و نگاه ياري بخش خود را نثارم كرديد........ اين يعني هنوز كور سوي محبت در اينجا روشن است..........اما  .... اما همچنان ياريم كنيد به لطف نگاه گرمتان// به سراغم بياييد و آتش اميدم را با نفسهاي گرمتان دوام بخشيد... من هنوز در اول راه  هستم.

" كساني را كه با تو خنديده اند شايد فراموش كني ... اما كسي را كه با تو اشك ريخته ...هرگز"

نويسنده: فاطيما

عروسی.........

کم کم داره بساط عروسی چیده میشه.................. دم در بده بفرمایید داخل

تااول ذی الحجه چیزی نمانده ...   وقت کمه خیلی کم...................

سقوط

سقوط

اين طور گفتند كه روزگاري كوهنوردي ماهر موقع بالا رفتن از كوه دچار لغزش ميشود لغزشي كوچك و سقوط پاياني كه بسيار تلخ و البته دور از باور به نظرش مي رسد.

اما...اما به ناگاه در دل با خدا راز مي گويد و ذره اي اعتماد ...........نتيجه آن مي شود كه در وسط زمين  و آسمان معلق مي ماند. گويا طناب به جايي گير كرده و او را از خطر سقوط و مرگ مي رهاند اما تا كي؟

هوا تاريك  است و صدايي به گوش نمي رسد . كوهستان سكوت اختيار كرده. مرد دوباره با خدا نجوا ميكند. " بار الهي يكبار نجاتم دادي شكر . اما چرا كسي از اين حوالي نمي گذرد چرا ياري رساني نيست كه بندم پاره كند و مرا در پاي كوه در اغوش بگيرد ؟

كسي كه مرا از سقوط نجات دهد؟ "  هوا سرد است گويي صداي مرد در همان حوالي يخ زده است.

اما صدايي نجوا كنان مي گويد :" بنده ام ...............بند را پاره كن تا نجات يابي."

مرد اعتنايي نكرد. دوباره صدا گفت:" . اگر مي خواهي در آغوشم باشي رها كن طناب پوسيده اي كه تو را معلق نگه داشته است "

مرد دوباره اعتنايي نكرد با خود انديشيد يكبار شانس اوردم و از سقوط رستم. اشتباه نخواهم كرد . بند را رها نخواهم كرد . منتظر خواهم ماند به اميد ياري رساني .........................و كوهستان ديگر صداي نجوا كننده را نشنيد اما نگاهش را ديد كه چگونه بر ريسمان و مرد  خيره شده است..............خيره اما  دل نگران .دل نگران اين دل بستن و رها نكردن. نگران اين اعتماد نكردن.

.صبحگاهان كه آفتاب روشني بخشيد و نور تاريكي ها را پس زد همگان ديدند كه مردي معلق و آويزان از سرما يخ زده است.

همه ديدند مردي در ارتفاع يك متري از سطح زمين يخ زده است.  اما هيچ كس نفهميد كه چرا مرد در اين فاصله طناب پوسيده را رها نكرده و جانش را نجات نداده است.

آري گاه لازم است  طناب ها را ببريم و سقوط را به جان بخريم . سقوطي كه نهايتش آغوش خداست.

گاه لازم است اعتماد كنيم به نجوايي كه مي گويد رها كن تا در آغوشم باشي.

گاه بايد از دست بدهيم تا بدستش آريم.تا در آغوشش جاي گيريم.

گاه بايد از تاريكي نهراسيم و دل به درياي  مهرش بسپاريم تا  امان و آرامش بيابيم.

گاه بايد به ياد آوريم كه چگونه فقط و فقط بخاطر جرعه اي اعتماد ...جرعه اي نگاه ......... در وسط زمين و آسمان طنابمان  را به سنگي بند كرد ه و از سقوط نجاتمان داده.

اميدوارم در روزهای باقیمانده  طنابها...قيد وبندها.....بي اعتمادي ها.........را رها كنيم و با آغوش باز با صدايي رسا صدايش كنيم تا كوهستان بداند و بشنود كه نجوا كننده اي است در انتظار پاسخ.در انتظار نور در انتظار صدا.